یادم آمد شب بی چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهسته و گفتم چه هوایی است خدایی من و آغوش رهائی سپس آنقدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی ، دلم آرام شد آنگونه که هر قطرهء باران غزلی بود نوازش گر احساس که می گفت فلانی! چه بخواهی چه نخواهی به سفر می روی امشب چمدانت پر باران شده پیراهنی از ابر به تن کن وبیا! پس سفر آغاز شد و نوبت پرواز شد و راه نفس باز شد و قافیه ها از قفس حنجره آزاد و رها در منِ شاعر منِ بی تاب تر از مرغ مهاجر به کجا می روم اقلیم به اقلیم خدا هم سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر که سر راه به ناگاه مرا تیشهء فرهاد صدا زد :نفسی صبر کن ای مرد مسافر قسمت می دهم ای دوست سلام من دلخستهء مجنون شده را نیز به شیرین غزلهای خداوند به معشوق دوعالم برسان. باز دلم شور زد آخر به کجا می روی ای دل که چنین مست ورها می روی ای دل مگر امشب به تماشای خدا می روی ای دل نکند باز به آن وادی...مشغول همین فکر وخیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم که مشام دل من پر شد از آن عطر غریبی که نوشتند کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خداییست.
دو
چشم وا کردم وخود را وسط صحن وسرا ، عرش خدا، کرب وبلا ، مست و رها در دل آیینه جدا از غم دیرینه ولی دست به سینه یله دیدم من سر تا به قدم محو حرم بال ملک دور و برم یک سره مبهوت به لاهوت رسیدم چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم به خدا رفت قرارم نه به توصیف چنین منظره ای واژه ندارم سپس آهسته نشستم،و نوشتم (فقط ای اشک امانم بده تا سجدهء شکری بگذارم )که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدستهء باران واذان آمدو یک گوشه از آن پردهء در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را پس زدو چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند به شش گوشهء معشوق خدایا تو بگو این منم آیا که سراپا شده ام محو تمنا و نماشا فقط این را بنویسید رسیده است لب تشنه به دریا دلم آزاد شد از همهمه دور از همه مدهوش غم وغصه فراموش در آغوش ضریح پسر فاطمه آرام سر انجام گرفتم.
سه
...
باغ بی برگی که میگوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی است اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها
پایـــــیز
شرمنده از اینکه مدتی نبودم.مشغول درست کردن کارهای اداری بودم که برای رفتن به دانشگاه ضروری بود.بالاخره بین حقوق شهید بهشتی و دانشگاه امام صادق(ع)با کمال اطمینان و علیرغم توصیه همه برای رفتن به شهید بهشتی(ره) به مکتب امام صادق(ع)رفتم تا شاگرد خوبی برای مولایم باشم.
به امید روزی که ما در علم و عمل و اخلاق و ورزش طوری شویم که مولایمان امام جعفرصادق(ع) و امام حاضر صاحب الزمان(روحی له الفدا)از دیدن ما لذت ببرند و هرکس ما را دید بگوید:"هذا ادب جعفر"این حاصل ادب جعفرابن محمد است.
ان شاالله

نظر علماي شيعه در مورد استحباب شهادت ثالثه «أشهد أن عليا ولي الله»:
در اين زمينه دو نظر موجود است :
1- عده اي آن را جزء مستحب مي دانند ؛ يعني مانند قنوت که جزئي از نماز بوده و مستحب است .
2- عده اي نيز آن را مستحب مي دانند ؛ اما بدون قصد جزئيت ؛ يعني مستحبي است که جزو اجزاي اذان نيست ؛ مانند صلوات در هنگام بردن يا شنيدن نام گرامي رسول اسلام صلي الله عليه وآله وسلم که استحباب صلوات فرستادن ، بعد از شنيدن نام ايشان مخصوص به غير اذان نيست ؛ يعني حتي در اذان هم اگر کسي نام ايشان را بر زبان آورد مستحب است بعد از آن صلوات بفرستد ؛ وکسي در اين زمينه اشکال نگرفته است .
در مورد شهادت ثالثه نيز همين مطلب جاري است ؛ زيرا در روايات شيعه چنين آمده است که هر زمان شخصي شهادت به وحدانيت خدا و نبوت پيغمبر گرامي اسلام داد ، بلافاصله بعد از آن شهادت به ولايت امير مومنان نيز بدهد .
صاحب جواهر مى گويد:
« الا انه لا بأس بذكر ذلك لا على سبيل الجزئية عملاً بالخبر المزبور ولا يقدح مثله فى الموالاة و الترتيب، بل هى كالصلاة على محمد عند سماع اسمه... بل لو لا تسالم الأصحاب لأمكن دعوى الجزئية بناء على صلاحيّه العموم لمشروعية الخصوصية. و الامر سهل.»
جواهر الكلام 9: 87.
« ولى اشكالى ندارد ذكر شهادت سوم نه به عنوان جزئيت، بلحاظ عمل كردن به روايت احتجاج و اين معنى شهادت سوم ضررى به موالات و ترتيب اذان و اقامه نمى زند، بلكه همانند صلوات بر محمد است به هنگام شنيدن اسم ايشان در اذان و بلكه اگر اتفاق و تسالم اصحاب و فقهاء بر عدم جزئيت نبود جا داشت ادعاى جزئيت آنرا مى كرديم، بنابراينكه عمومات صلاحيت دارند خصوصيت براى عبادت تشريع كنند.
و اگر کسي در فتواي عده اي از علما ديده شود که حکم به تحريم آن کرده اند ، مقصود حکم به تحريم به نحو جزئيت بوده است ؛ يعني آن را نبايد به قصد جزء اذان گفت . اما اصل گفتن آن بدون اين قصد ، اشکالي ندارد .
ادامه مطلب...
تاييد اين مضمون در روايات اهل سنت :
در روايات اهل سنت ، رواياتي را مي بينيم که اين مضمون را تاييد مي نمايد :
روايت اول :
عن ابي الحمراء عن رسول الله (ص) قال: لمّا اسري بي الى السماء إذا على العرش مكتوب لا إله إلاّ الله ، محمد رسول الله ايّدته بعلي .
الدر المنثور سيوطي ج 4 ص 153، الخصائص الكبرى السيوطي ج 1 ص 7، الشفاء قاضي عياض ص 138، المناقب ابن المغازلي ص 39، الرياض النضرة في مناقب العشرة المبشّرة ج 2 ص 227، درر السمطين ص120.
از ابي حمراء از رسول خدا ( ص) روايت شده است که فرمودند : وقتي که من به آسمان برده شدم بر عرش نوشته شده بود که خدايي جز خداي يگانه نيست ؛ محمد فرستاده اوست ؛ او را با علي پشتيباني نمودم .
روايت دوم :
عن ابن مسعود عن رسول الله (ص) قال: أتاني ملك فقال:يا محمّد واسأل من ارسلنا من قبلك من رسلنا على ما بعثوا . قلت:على ما بعثوا ؟ قال:على ولايتك وولاية علي بن ابي طالب.
معرفة علوم الحديث حاكم النيسابوري ص96 .
از ابن مسعود – در ذيل آيه 45 سوره زخرف - از رسول خدا ( ص ) روايت شده است که فرمود : اي محمد از فرستادگان قبل از خودت بپرس که به چه شرطي فرستاده شده اند ؟ پرسيدم به چه شرطي فرستاده شده اند ؟ پاسخ داد : بر ولايت تو و ولايت علي بن ابي طالب
روايت سوم :
عن حذيفة عن رسول الله (ص) قال: لو علم الناس متى سمّي علي أمير المؤمنين ما انكروا فضله ، سمّي أمير المؤمنين وآدم بين الروح والجسد ، قال الله تعالى: وإذ أخذ ربّك من بني آدم من ظهورهم ذريّتهم واشهدهم على انفسهم الست بربّكم قالت الملائكة بلى فقال: أنا ربّكم محمد نبيّكم علي أميركم.
فردوس الاخبار ديلمي ج 3 ص 399 .
از حذيفه از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت شده است که فرمودند : اگر مردم مي دانستند چه زماني علي را به اميري مومنان انتخاب کردند ، برتري او را انکار نمي کردند ؛ او زماني امير مومنان شد که آدم بين روح و جسد بود ( هنوز روح در بدن او وارد نشده بود ) خداوند مي فرمايد : « و هنگامي که پروردگارت از فرزندان آدم از پشت هاي ايشان نسل ايشان را بيرون آورد و ايشان را شاهد بر خويش گرفت که آيا من پروردگار شما نيستم ؟
گفتند : چرا ؛ پس فرمود : من پروردگار شمايم ؛ محمد پيامبر شما و علي امير شما .
ادامه مطلب...
الصلاة خير من النوم:
1- الصلاة خير من النوم از بدعتهاي حضرت خليفه ثانيعمر بن خطاب بوده و در زمان پيامبر اكرم اين جمله در اذان وجود نداشته. چنانچه ابن حزم ظاهري، و امام مالك و قرطبي تصريح دارند:
الف ) امام مالك ميگويد:
اِن المؤذن جاء الي عمربن الخطاب يؤذنه لصلاة الصبح فوجده نائماً فقال: الصلاة خير من النوم فأمره أن يجعلها في نداء الصبح.
هنگاميكه مؤذن نزد عمر آمد تا فرا رسيدن وقت نماز صبح را به او اعلام كند عمر را ديد كه به خواب فرو رفته فرياد برآورد: الصلاة خير من النوم، پس عمر به او دستور داد تا از اين پس اين عبارت را در اذان صبح قرار دهند.
الموطّا 1: 72
ب) ابن حزم ميگويد:
الصلاة خير من النوم، ولا نقول بهذا ايضا لأنه لم يأت عن رسول اللّه - صلي اللَّه عليه و سلّم .
الصلاة خير من النوم ؛ ما آن را قبول نداريم ؛ زيرا از رسول خدا نيامده است
ادامه مطلب...
الف) صاحب اضواء البيان مي گويد :
که ابن عمر در اذان خود آن را مي گفته است نيز علي بن الحسين مي گفته اين همان اذان اوليه(بدون تغيير) است .بلال نيز گاهي اينچنين اذان مي گفته است.
اضواء البيان ج8 ص 156
ب) بيهقي در سنن کبراي خود مي گويد :
1842 أخبرنا أبو عبد الله الحافظ وأ بو سعيد بن أبي عمرو قالا ثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا يحيى بن أبي طالب ثنا عبد الوهاب بن عطاء ثنا مالك بن أنس عن نافع قال كان بن عمر يكبر في النداء ثلاثا ويشهد ثلاثا وكان أحيانا إذا قال حي على الفلاح قال على أثرها حي على خير العمل ورواه عبد الله بن عمر عن نافع قال كان بن عمر ربما زاد في أذانه حي على خير العمل ورواه الليث بن سعد عن نافع
ابن عمر در اذان خود سه بار الله اکبر مي گفت و سه بارشهادت مي داد ، وگاهي اوقات نيز وقتي حي علي الفلاح را مي گفت ، در پشت سر آن مي گفت : حي علي خير العمل ....
ابن عمر گاهي در اذانش حي علي خير العمل را زياد مي کرد .
1843 كما أخبرنا أبو عبد الله الحافظ أنا أبو بكر بن إسحاق ثنا بشر بن موسى ثنا موسى بن داود ثنا الليث بن سعد عن نافع قال كان بن عمر لا يؤذن في سفره وكان يقول حي على الفلاح وأحيانا يقول حي على خير العمل ورواه محمد بن سيرين عن بن عمر أنه كان يقول ذلك في أذانه وكذلك رواه نسير بن ذعلوق عن بن عمر وقال في السفر وروي ذلك عن أبي أمامة
ابن عمر در سفر اذان نمي گفت و در اذان خود مي گفت : حي علي الفلاح و گاهي در پشت سر آن مي گفت : حي علي خير العمل
1844 وأخبرنا محمد بن عبد الله الحافظ أنا أبو بكر بن إسحاق ثنا بشر بن موسى ثنا موسى بن داود ثنا حاتم بن إسماعيل عن جعفر بن محمد عن أبيه أن علي بن الحسين كان يقول في أذانه إذا قال حي على الفلاح قال حي على خير العمل ويقول هو الأذان الأول
از علي بن الحسين (امام سجاد) نقل شده است که در اذان خود وقتي به حي علي الفلاح مي رسيد مي گفت : حي علي خير العمل و مي گفت اين اذان اول است (اذان قبل از تحريف)
سنن البيهقي الكبرى ج1/ص424
ادامه مطلب...
در خلال یکی از پستها آنتی بدعت مجاهد(سنی مذهب) این چنین نوشت که:ما حدیث غدیر را قبول داریم ولی در آنجا کلمه"ولی"معنای دوست و محبوب میدهد.
حال با هم نظر عه ای از عالمان منصف اهل سنت را بررسی میکنیم و قضاوت را به شما کاربران گرامی واگذار میکنیم.
امام ابو حامد غزالي (505 هـ)
وي همانگونه كه در شرح حال و شناخت شخصيت او ميآيد يكي از اعاظم و أكابر علماي اهل سنّت است كه اين گونه ميگويد:
لكن أسفرت الحجة وجهها وأجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال عمر: بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. فهذا تسليم ورضى وتحكيم. ثم بعد هذا غلب الهوى لحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود البنود وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار سقاهم كأس الهوى، فعادوا إلى الخلاف الأول فنبذوه وراء ظهورهم، واشتروا به ثمنا قليلا.
لكن حجت روي خود را آشكار نمود و جمعيت مردم براي شنيدن متن خطبه حديثي كه در روز غدير خم كه مورد اتفاق همه ميباشد جمع گرديدند. [در آن خطبه] پيامبر ميفرمايد: «هركس من مولاي اويم علي مولاي اوست». همين جا بود كه عمر به علي گفت: يا ابا الحسن! تبريك، تبريك! از اين به بعد تو مولاي من و مولاي هر زن و مرد مؤمني گرديدي.
اين سخن عمر در حقيقت تسليم در برابر امر و رضايت و تحكيم آن بود. امّا بعد از آن بود كه هوي و هوس براي حبّ رياست بر او غلبه كرد و او عمود خلافت را به دوش گرفت. و قرارها و پيمانها در خفقان هوي و هوس و زد و خورد نيزهها و ازدحام اسبها و سپاهيان و لشكر كشي براي فتح كشورها فراموش شد و آنها از شراب هوي و هوس سيراب گرديدند.
و به همين خاطر بود كه مردم به همان اختلافات روز اوّل بازگشتند و عهد و پيمان خود را پشت سر افكنده و آن را به قيمتي اندك فروختند.
مجموعة رسائل الإمام الغزالي، كتاب سر العالمين ص483 ، طبعة مصححة منقحة، إبراهيم أمين محمد، المكتبة التوفيقية.
ادامه مطلب...
محمد بن طلحه شافعي از علماي بزرگ اهل سنّت در قرن هفتم هجري است كه تعريف شخصيت او در ذيل خواهد آمد وي ميگويد:
فيكون معنى الحديث: من كنت أولى به أو ناصره أو وارثه أو عصبته أو حميمه أو صديقه فإن عليا منه كذلك، وهذا صريح في تخصيصه لعلي بهذه المنقبة العلية وجعله لغيره كنفسه ... بما لم يجعله لغيره. وليعلم: أن هذا الحديث هو من أسرار قوله تعالى ... فإنه أولى بالمؤمنين وناصر المؤمنين وسيد المؤمنين. وكل معنى أمكن إثباته مما دل عليه لفظ (المولى) لرسول الله فقد جعله لعلي عليه السلام. وهي مرتبة سامية ومنزلة شاهقة ودرجة علية ومكانة رفيعة خصه صلى الله عليه وسلم بها دون غيره، فلهذا صار ذلك اليوم يوم عيد وموسم سرور لأوليائه.
معناى حديث غدير اين است: هر كس كه من بر او أولى و سزاوارتر و يا ناصر و وارث و يا پشتيبان و دوست صميمي او هستم علي هم براي او اين چنين است. و اين كلام صريح در تخصيص علي به اين منقبت بلند بوده و او را براي ديگران مانند خود قرار داده و اين خصوصيت را براي ديگري قائل نشده است .
از اين رو دانسته ميشود كه: اين حديث از أسرار سخن خداي تعالى است ... كه [مضمون آن] در آيه مباهله نيز آمده. پس به درستي كه علي از همه كس بر مؤمنين اولي و سزاوارتر است و ناصر مؤمنين و سيد آقاي مؤمنين است. و هر معنايى كه أمكان داشته باشد از لفظ «مولي» براي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم إثبات كنيم همان را براي علي ميتوان ثابت نمود. و اين مرتبهاي بلند و والا و منزلتي دست نيافتني و درجهاي عالي و مكانتي رفيع است كه پيامبر آن را به علي و نه به ديگري اختصاص داده است.
و از اين روست كه روز غدير روز عيد و موسم سرور براي دوستداران علي [عليه السلام] گشته است.
مطالب السئول، ص 45-44
ادامه مطلب...
۳-ابن حجر در «الصواعق المحرقه» و سمهودي در «جواهر العقدين» اين مطلب را از كتاب او «تذكره خواص الأمه في معرفة الأئمه» نقل ميكنند:
... (العاشر) بمعنى الأولى قال الله تعالى: «فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا مأواكم النار هي مولاكم» أي: أولى بكم ... والمراد من الحديث: الطاعة المخصوصة فتعين العاشر. ومعناه: من كنت أولى به من نفسه فعلي أولى به. وقد صرح بهذا المعنى الحافظ أبو الفرج يحيى ابن سعيد الثقفي الأصبهاني في كتابه المسمى بمرج البحرين، فإنه روى هذا الحديث بإسناده إلى مشايخه وقال فيه: فأخذ رسول الله بيد علي وقال: من كنت وليه وأولى به من نفسه فعلي وليه. فعلم أن جميع المعاني راجعة إلى الوجه العاشر. ودل عليه أيضا قوله عليه السلام: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ وهذا نص صريح في إثبات إمامته وقبول طاعته.
... معناي دهم براي مولي به معنى أولى و سزاوارتر است. خداوند تعالى ميفرمايد: «فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا مأواكم النار هي مولاكم» در اين جا نيز مولي به معني أولى و سزاوارتر به خود شماست.
پس مراد از حديث غدير: اطاعت مخصوصة [از علي عليه السلام] است پس [براي حديث غدير] معناي دهم متعين گرديد. و معناي آن اين است: كسي كه من براي او سزاوارترم از اين به بعد علي بر او سزاوارتر است.
و به همين معنى حافظ أبو الفرج يحيى ابن سعيد ثقفي أصبهاني در كتابش «مرج البحرين» تصريح نموده است. وي اين روايت را با إسنادش به مشايخ خود روايت كرده و گفته:
رسول الله دست علي راگرفت و فرمود: هر كس من ولي او بر او از خود او سزاوارترم از اين به بعد علي بر او سزاوارتر است.
پس دانسته شد كه تمام معاني كلمه «مولي»به معناي دهم بازگشت كرد.
و دليل بر اين مطلب نيز سخن خود رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در ابتداي حديث غدير است كه فرمود: «ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟»
كه اين سخن نص صريح در إثبات إمامت علي و لزوم قبول اطاعت از او است.
ادامه مطلب...
قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لعلي: «لو كنت مستخلفا أحدا لم يكن أحدا حق منك» ... وهذا الحديث وإن دل على عدم الاستخلاف لكن حديث غدير خم دال على التولية وهي الاستخلاف. وهذا الحديث أعني حديث غدير خم ناسخ لأنه كان في آخر عمره صلى الله عليه وسلم.
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به علي [عليه السلام] فرمود: «اگركسي را به جاي خود برگزيدم از تو شايستهتر نديدم و اين حديث اگر چه بر خلافت دلالت نميكند ولي حديث غدير خم دلالت برتوليت دارد كه همان استخلاف(به خلافت برگزيدن) ميباشد. و اين حديث يعني حديث غدير خم ناسخ هر خلافت ديگري است چون اين اتّفاق در آخر عمر آن حضرت روي داده است.
كفاية الطالب في مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب 166 - 167
شخصيت كنجي شافعي نزد علماي اهل سنّت
حاجي خليفه او را اين گونه معرفي كرده است:
الشيخ الحافظ.
كشف الظنون، ج 2 ، ص1497، دار إحياء التراث العربي.
عمر رضا كحاله در باره او اين گونه آورده:
محمد بن يوسف الكنجي (أبو عبد الله) فاضل. من آثاره: «البيان في أخبار صاحب الزمان» ، «كفاية الطالب في مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب»، وله شعر .
محمد بن يوسف كنجي (أبو عبد الله) شخص فاضلي است. از آثار او: البيان في أخبار صاحب الزمان و كفاية الطالب في مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب است، و براي او اشعاري است .
معجم المؤلفين، ج12، ص 134، دار إحياء التراث العربي.
قندوزي حنفي درباره اوگفته است:
الشيخ المحدّث الفقيه أبو عبد الله محمد بن يوسف بن محمد الكنجي الشافعي رحمه الله .
شيخ محدّث فقيه أبو عبد الله محمد بن يوسف بن محمد كنجي شافعي.
ينابيع الموده، ج 2، ص565، منشورات الشريف الرضي.
... جعله النبي صلى الله عليه وسلم وصيه وقائما مقام نفسه بقوله : من كنت مولاه فعلي مولاه . وذلك كان يوم غدير خم على ما قاله كرم الله وجهه في جملة ...
... رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم [حضرت] علي [عليه السلام] را وصي خود و قائم مقام خود قرار داد و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه». واين واقعه در روز غدير خم بود ...
شرح تائية ابن فارض ر . ك . نفحات الأزهار، آيه الله سيد علي ميلاني، ج 9، ص 203.
شخصيت سعيد الدين فرغاني نزد علماي اهل سنّت
او كه داراي اشعاري از جمله قصيده تائيه معروف بوده، عبد الرحمن جامي شاعر در باره او گفته است:
أنه من أكمل أرباب العرفان وأكابر أصحاب الذوق والوجدان ، لم يضبط أحد مسائل الحقيقة بأحسن بيان مثله ...
او از كاملترين افراد و از أرباب عرفان و از أكابر أصحاب ذوق و وجدان است، كسي بهتر از او مسائل حقيقت را ضبط نكرده است ....
نفحات الأنس، ص 559 .
محمود بن سليمان كفوي در شرح حال او آورده:
الشيخ الفاضل الرباني والمرشد الكامل الصمداني سعيد الدين الفرغاني ، هو من أعزة أصحاب الشيخ صدر الدين القونوي مريد الشيخ محي الدين العربي ، كان من أكمل أرباب العرفان وأفضل أصحاب الذوق والوجدان ، وكان جامعا للعلوم الشرعية والحقيقية ... وكان لسان عصره وبرهان دهره ودليل طريق الحق وسر الله بين الخلق ، بسط مسائل علم الحقيقة وضبط فنون أصول الطريقة في ديباج شرح القصيدة التائية الفارضية ...
شيخ فاضل رباني و مرشد كامل صمداني سعيد الدين فرغاني ، از أعزّه أصحاب شيخ صدر الدين قونوي مريد شيخ محي الدين عربي بوده است، و از أكمل أرباب عرفان و أفضل أصحاب ذوق و وجدان ، و جامع علوم شرعيه و حقيقيت بوده است ... و لسان عصر و برهان دهر و دليل طريق حق و سر الله بين الخلق بوده، كه مسائل علم حقيقت را بسط داده و فنون أصول طريقت را در ديباج شرح قصيدة تائية فارضية ضبط نموده است...
كتائب أعلام الأخيار ، مخطوط، ر.ك. نفحات الأزهار، آيه الله سيد علي ميلاني، ج 9، ص 205 .
ادامه مطلب...
پاسخ برای نظر دهنده با نام فدایی اسلام:
مطالبی که راجع به غضب فاطمه (س) بر ابوبکر ذکر کرده اید تماما غلط است و جریان آن همان پاسخی است که برای نظردهنده با نام علمدار نوشتم که : تکنیک قیچی مطالب از منابع و کتب صحیح چیزی نیست که امروزه برای نسل فرهنگی امروز پوشیده باشد. حدیث را از کتب معتبر می نویسند با ذکر جلد و صفحه و سپس می آورند نقل می کنند تا جایی که به نفع احتیاجاتشان باشد و بقیه مطلب که همانا توضیح مطلب و بعبارتی قلب مطلب است را حذف می کنند و خواننده وقتی حدود مطلب را در منبع می بیند یا لا اقل اعداد و صفحات را می شنود باورش این می شود که اصل مطلب همین بوده و تا همینجا بوده.آری این تکنیک شوم که از سخنان خودمان با دستکاری بر ضد خودمان استفاده می شود نویت ترین شیوه تفرقه اندازان میان مذاهب است. ما خواهان وحدت هستیم نه کینه و فتنه تراشی.
و اما قضیه ابوبکر(رض) و فاطمه (س) :
حضرت علی 14 پسر و 18 دختر داشته اند که اسم پسرانشان را به ترتیب ذکر می کنم اگر اشتباه اند مدرک بیاور:
اول و دوم : حسن و حسین از مادری بنام فاطمه زهرا دختر پیامبر - سوم :محمد الاکبراز مادری بنام خوله بنت عیاص و مشهور به محمدابن الحنفیه
چهار و پنج : عبدالله الاکبر وابوبکراز همسری بنام لیلا بنت مسعود هردویشان در کربلا همراه برادرشان امام حسین(رض) شهید شده اند.
ششم و هفتم و هشتم و نهم به ترتیب :عباس الاکبر ، عثمان ، عبدالله الاصغر ، جعفر از مادری بنام امالبنین بنت هرام - هرچهارتا در کربلا شرکت و شهید شده و برادر را تنها نگذاشته اند.
دهم محمد الاصغر از ام ولد که در کربلا شهید شده است
یازدهم و دوازدهم: یحیی و قون از مادری بنام اسما بنت عمیص
سیزدهم عمر از همسری بنام ام حبیبه تقلویه
چهاردهم : محمد اوسط از همسری بنام امامه
همه خواهان شهادت ! اگر علی (رضی الله عنه) ابوبکر و عمر و عثمان رو دوست نداشت اسمشونو روی پسراش نمی گذاشت شما از نمرود یا قارون خوشتون نمیاد حاضرید اسم بچه تونو بذارید نمرود یا قارون ؟ ! متاسفانه اسم برادران سیدمان حسین (رض) را که مغایر با اهداف تفرقه اندازان است در جریان کارزار حق علیه باطل در کربلا سانسور شده چون موقعیت و منافع منافقان در حدیث به خطر می افتد - پس هرگز فاطمه زهرا با ابوبکر (رض) دوست و پدرزن محمد(ص) کدورتی نداشته و آنچه تفرقه اندازان می گویند به صراحت کذب محض است ولاغیر.کتبی هم که بنام صحیح بخاری از آن بر ضد ما یاد می کنید غیر از ختم صحیح مسلم بخاری واقعی است و جریان جعل و انتشار کتب دروغین که با همان نام و مولف جعل شده و از اکاذیب مملو است وسیله ایست که بسیاری از برادران و خواهران تشیع را به اشتباه می اندازد پس آدرس بده تا اصل کتاب را برایت پست کنم برادر تا بدانی چقدر مغایر با کتاب جعلی منتشر شده در ایران به ظاهر اسلامی است. در ضمن تمایل دارم تلفنی تماسی داشته باشم اگر ممکن بود شماره بگذار یا لا اقل ایمیل را بنویس تا اسنادی برایت بفرستم برادر.
و اما جواب ما را در ادامه بخوانید.
ادامه مطلب...
| افسانه عبدالله بن سبأ |
| كمتر كتابی از عامه مربوط به تاریخ اسلام است كه به « عبد الله بن سبأ » نپرداخته باشد. او چهره ای است كه به شكل های گوناگون به تصویر كشیده شده است: او را شخصی كه مردم را دعوت به الحاد و شرك نموده, و از افكار و عقاید یهودیت دفاع می كرده معرفی نموده اند, یا شخصی كه منشأ انتشار افكار باطل در میان جامعه اسلامی, و به گمراهی كشیدن گروه زیادی از صحابه بوده است. او را عامل فتنه و اولین محرك در شورش بر ضدّ عثمان معرفی كرده اند كه منجر به قتل خلیفه شد و بعد از آن تمام جنگ ها و فتنه ها را به او نسبت داده اند كه سبب كشته شدن هزاران نفر از صحابه و تابعین شد. از طرفی دیگر, برخی از عقاید مهمّ و اصولی شیعه از قبیل: قول به نص, رجعت و ... را به او نسبت داده اند و در حقیقت او را به عنوان مؤسس شیعه معرفی كرده اند, تا چهره شیعه را از این منظر مخدوش نمایند: از این رو لازم است موضوع فوق را بررسی كنیم كه آیا عبد الله بن سبأ شخصیتی حقیقی است یا خرافی؟ آیا او جایگاهی در فتنه ها داشته است؟ آیا او حقیقتاً مؤسسس مذهب شیعه امامیه بوده است؟ مذهب شیعه چه ارتباطی با او داشته است؟ |
ادامه مطلب...
آیت الله بهجت(ره)میفرمودند:انسان غير از دوستى و دشمنى هيچ ندارد، و نمى تواند بگويد: از دوست و دشمن داشتن هم عاجزم، منتهى بايد عينك بگذارد و دقت كند و ببيند كه چه كسى و چه كار و چه خُلق و چه عقيده اى را دوست، و چه چيز و چه كسى را دشمن بدارد؛ زيرا همين دوستى ها و دشمنى ها براى انسان مى ماند؛ وگرنه هر عملى شروط بسيار دارد كه معلوم نيست از عهده ى آن ها برآييم.
ميرزاى قمى ـ رحمه اللّه ـ مى فرموده است:
«اگر براى نمازهايى كه مى خوانيم، خدا ما را عقاب نكند، خيلى بايد شاكر باشيم.» عبادات، شروط زيادى دارد كه معلوم نيست بتوانيم آن ها را رعايت كنيم و ازعهده ى آن ها بر آييم، اما دوستى و دشمنى شرطى ندارد، و دوست خدا و دوست دوستِ خدا شدن به اندك چيزى حاصل مى شود و آسان است. اين روايت كه در كتاب ينابيع المودة هم شايد باشد، در بالاى ايوان طلاى حضرت امير ـ عليه السّلام ـ از زمان هاى بسيار دور نوشته شده است كه:
«قالَ رَسوُلُ اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ لَوِ اجْتَمَعَ النّاسُ عَلى حُبِّ عَلِىِّ ابْنِ أَبى طالِبٍ، لَما خَلَقَ اللّه النّارَ.» رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ فرمود: اگر همه ى مردم بر محبّت على بن ابى طالب گرد مى آمدند، هرگز خداوند آتش جهنّم را نمى آفريد.(1)
ولى ما قدردان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نيستيم، مثل كسانى است كه گنجى در خانه دارند ولى گويا ندارند و از آن غافل محض اند! بلكه كار و حال ما بدتر از آن هاست. گويا مانند كسانى كه به امامت اعتقاد ندارند، ما نيز اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ نداريم و مانند آن ها زندگى مى كنيم كه آن حضرت را ندارند. با اين كه قرآن را در يك دست و عترت را در دست ديگر داريم، ولى گويا دستمان خالى است و هيچ نداريم و سنگينى آن ها را احساس نمى كنيم. گويا چيزى در اختيار ما نيست! از مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حايرى نقل شده كه فرمود: «سنّى ها عترت را ضايع كرده اند، و شيعه ها قرآن را.» ولى بنده به گمانم اگر كسى يكى از اين دو را ضايع كند، ديگرى را هم ضايع خواهد كرد، و هر دو با هم وحدت دارند. انسان بايد يا لجوج و معاند باشد و يا جاهل كه نفهمد على و اولادش ـ عليهم السّلام ـ در صف عادلين و متّقين و صادقين اند، و دشمنان آن ها در صف فاسقين و فاجرين. به خدا پناه مى بريم از اين كه در زمره ى فاسقين و ناصبين باشيم، نه در گروه متّقين!
1- ر.ك: بحارالانوار، ج 39، ص 248، 249 و 305؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 234؛ بشارة المصطفى، ص 75؛ تأويل الآيات، ص 486؛ العدد القويّة، ص 202؛ عوالى اللّئالى، ج 4، ص 86؛ كشف الغمّة، ج 1، ص 99؛ كشف اليقين، ص 225؛ نهج الحقّ، ص 259.
ابي عبدالله روايت مي كند كه امير المؤمنين مي فرمود: هرگز در حمام بر پشت نخوابيد چنين كاري چربي كليه ها را ذوب مي كند و پاهاي خود را بر سفال نكشيد كه باعث گري (بيماري جذام) خواهد گشت.
(سير شدن باعث بيماري پيسي (برص) مي شود).
از ابي عبدالله روايت شده كه فرمود: خوردن در حالت سيري باعث پيسي مي گردد.
غسل كردن با آب كوزه مصر انسان را ديوث مي گرداند.
از امام رضا روايت است كه نام مصر را برد و فرمود: پيامبر مي فرمايد: از آب كوزه مصر ننوشيد و با آن سرتان را نشوئيد كه غيرت را از بين مي برد و باعث ديوثي مي گردد.
(ماندگاري در حمام باعث بيماري سل مي شود).
روايت است كه امام رضا فرمود: هرگز در حمام ماندگار نشويد چون ماندگاري در حمام باعث بيماري سل مي شود.
(مسواك زدن در حمام باعث بيماري دندان مي گردد).
مسواك زدن در حمام كراهت دارد چون باعث بيماري دندانها مي شود.
- اصول كافي ج6 ص500.
- مرجع سابق ج6 ص269.
- مرجع سابق ص386-501.
- مرجع سابق ص497.
- من لا يحضره الفقيه ج1 ص53.
این مطالبی که از نظر مبارکتان گذشت ترهات جدید نشـــــریه اصلاح است .هرچه ما (شیعیان)از در صلح و آشتی و اخوت اسلامی وارد میشویم اینان دست بردار نیستند و دائما ندای تفرقه سر میدهند.ما شیعیان مکتب صادق آل محمد(علیه السلام) نیز هرچند طبق توصیه قائد اعظم امام خامنه ای(روحی له الفداء) از تفرقه پرهیز میکنیم ولی در این گونه موارد اطلاع رسانی و "جدال احسن"وظیفه و تکلیف ماست.
اهل سنت عزیز!!!شما که در اولین اصل اسلام عزیز یعنی "توحِِِِیـــــد"مشکل دارید و اگر موشکافی کنیم همگی محکوم به کفرید به توصیه های بهداشتی ائمه ما خرده میگیرید که اکثرا از نظر علم روز ثابت شده و دیگر نیازی به توضیح نیست.؟؟؟؟؟؟؟ حال خوب نگاه کنید تا توحید شما را از معتبرترین کتابتان یعنی"صحیح بخاری" و سایر کتب معتبره نزد شما ببنیم:
حديث چهارم: «خداوند در قيامت آسمانها را ميپيچاند و با دست راست آن را ميگيرد و زمينها را با دست چپ، و در هر يك ميگويد: پادشاه منهم، ستمگران كجا هستند؟ متكبّرين كجايند[6]»
9. اگر خداوند دست و پا دارد و داراي اجزا و اعضا هست پس او نيازمند است به اعضا و جوارح، آيا اين خداي نيازمند و محتاج همان است كه «فَإِنَّ اللّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ» «خداوند از همه جهانيان، بىنياز است» و نيز «اللَّهُ الصَّمَدُ» ؟
اسنــــــــــــــاد:
[1] صحيح بخاري، ج 1، ص 204، باب فضل السجود (از كتاب الصلاة) و ج 8، ص 147، باب ما جاء في الرقاق و... باب الصراط جسر جهنّم وبه همين مضمون در ج 6، ص 56، تفسير سوره نساء، و ج 9، ص 156 و 158، كتاب التوحيد، باب و كان عرشه علي الماء/ صحيح مسلم، ج 1، ص 163 به بعد، كتاب الايمان، باب معرفة طريق الرؤية (باب 81)، ح 299 و 300 و 302 و ج 4، ص 2279، كتاب الزهد و الرقّائق، ح 16/
[2] صحيح بخاري، ج 6، ص 173، تفسير سوره ق، و ج 9، ص 143 و 164، كتاب التوحيد، بابهي: قول اللّه تعالي «انّا الرّزّاق ذو القوّة المتين» و «ولا تنفع الشفاعة عنده»
[3] اشاره به آيه 2 از سوره ملك كه ميفرمايد: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً» «يعني خداوند مرگ و زندگي را بري اين آفريد كه شما را بيازمايد كه كدام يك از شما عمل بهتري داريد»
[4] اشاره به آيه 12 از سوره طلاق كه ميفرمايد: «وَأَنَّ اللّهَ قَدْ اَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْما»
[5]صحيح بخاري، ج 6، ص 198، تفسير سوره نآ والقلم، وج 9، ص 156 و 159، كتاب التوحيد، باب وكان عرشه علي الماء/ صحيح مسلم، ج 1، ص 164 و 168، كتاب الايمان، باب معرفة طريق الرؤية (باب 81)، ح 299 و 302 دقت كنيد كه صحيح بخاري كه اين احاديث از آن استخراج شده است، 9 جزء در 3 مجلّد، چاپ دار الجيل بيروت است.
[6] مسلم، ج 4، ص 2148، كتاب صفة القيامة والجنّة والنار، (دنباله كتاب صفات المنافقين واحكامهم)، ح 24
حديث سوم: خداوند در قيامت به صورتي غير از صورتي كه مردم ميشناسند نزد آنها ميآيد و ميگويد: من پروردگارتان هستم. گويند: از تو به خدا پناه ميبريم. ما همينجا ميمانيم تا پروردگارمان بيايد، چون بيايد ما او را ميشناسيم. آنگاه خدا به صورتي كه ميشناسند ميآيد و ميگويد كه من پروردگار شما هستم. گويند كه تو پروردگار مائي!! و در روايتي ديگر خداوند ميفرمايد: «آيا بين شما و او نشانهي است كه به وسيله آن او را بشناسيد؟ گويند: آري، ساق؛ و خدا ساق خويش را آشكار ميكند!![5]»
7. راستي آيا ما خدا را به صورتي خاصّ ديديم تا او را به همان صورت بشناسيم كه اگر با صورتي ديگر نزد ما حاضر شود او را انكار كنيم؟ اگر ديديم كي و كجا؟ و اگر نديديم چگونه از او صورتي خاصّ ميشناسيم؟
8. «ساق» چه نشانهي است؟ چه كسي گفته است كه بين ما و خدا ساق او نشانه ميباشد؟
و البته بعضي از شارحين گفتهاند كه «ساق» يعني «شدّت». حال، چگونه خدا شدّت خود را به ما مينماياند؟! اين ديگر چگونه علامتي است «شدّت خدا!!»
حديث دوم: «.... وأمّا آتش، پس آن پر نميشود تا آنكه (خداوند) پايش را (در آن) قرار ميدهد در اين هنگام است كه (جهنّم) ميگويد بس است بس است (و در بعض روايات سه بار آن را ميگويد) اينجاست كه جهنّم پر ميشود و قسمتهاي مختلف آن بهم جمع ميشوند[2] (در ادامه حديث آمده است) زيادي بهشت پيوسته باقي است (و كسي نمانده كه در آن ساكن شود) تا آنكه خداوند عدّهي را ميآفريند و آنان را در آنجا اسكان ميدهد»
2. به نص قرآن، بهشت مخصوص كساني است كه ايمان داشته و عمل صالح انجام دهند. در سوره قصص، آيه 83 ميفرمايد: ما سراي آخرت را بري كساني قرار داديم كه در زمين اراده برتريجويي و ايجاد فساد نداشته باشند». آنگاه چطور خداوند خلقي را كه هيچ امتحاني پس ندادند و متحمّل هيچگونه زحمتي از عبادت و جهاد و نهي از منكر يا روزه وغير آنها (كه همه آنها در كلمه «عبادت» خلاصه شده و به تعبير قرآن «عمل صالح») نشدند، وارد بهشت نمايد؟ مگر خود نفرموده است كه آمدن انسانها به زمين به خاطر امتحان است تا معلوم شود چه كسي صالح و چه كسي طالح است؟[3] آيا باور كردني است كساني بيامتحان قبول شوند؟
3. مگر خداوند نميتواند زيادي آن را نابود كند تا مجبور نشود خلقي را بيهوده به بهشت بفرستد؟
4. چرا زيادي آن را بين بهشتيان تقسيم نميكند تا به آنان كه اعمال بهتري داشتند سهم بيشتري داده شود؟
5. چرا از ابتدا بهشت را بيش از اندازه لزوم خلق كرد؟ مگر علم او به همه چيز احاطه ندارد[4]؟
6. مگر از تعداد بهشتيان با خبر نبود؟ آيا مأموران محاسبه اشتباه كردند و يا اشتباه به عرض رساندند؟
آيا بهتر نيست به جاي پذيرفتن جهل خدا، دروغ امثال أبو هريره يا انس را بپذيريم كه اين روايت را جعل كردند؟ آيا علماي اهل سنّت ميتوانند اين روايت را كه به روشني خبر از جهل خداوند ميدهد توجيه كنند؟
حديث اول: «روزي مردم از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پرسيدند آيا ما پروردگارمان را روز قيامت ميبينيم؟ فرمود: آيا در ديدن ماه در شب چهارده كه ابري مانع نباشد ضرر ميكنيد؟ گفتند: نه، يا رسول اللّه فرمود: آيا در ديدن خورشيد كه ابري جلوي آن نباشد ضرري مينمائيد؟ گفتند: نه. فرمود: همانا شما خدا را ميبينيد[1].»
1. مگر نه اين است كه نص صريح قرآن است «لَاتُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (انعام/103)» «چشمها او را نمىبينند ولى او همه چشمها را مىبيند و او بخشنده و آگاه است.» آيا ممكن است رسول الله سخني بفرمايند كه مخالف آيهي قرآن باشد؟ و آيا بهتر نيست به جاي تأويل اين احاديث و يا پذيرفتن بي چون و چرا، آنان را طرد كنيم به دليل مخالفت با كلام الله؟
خدايا، من در كتاب تو كه فرو فرستادهاي و با آن بندگانت را بشارت دادهاي، يافتهام كه فرمودهاي: «اي بندگان من كه بر خود ستم روا داشتهايد، از رحمت خدا نااميد مشويد؛ زيرا خدا همهي گناهان را ميآمرزد.» و پيش از اين، كارهايي از من سر زده است كه خود ميداني و از من بدانها آگاهتري. پس واي بر من از اين رسوايي، به سبب گناهاني كه نامهي عمل من در خود ثبت كرده است.
و اگر نبود كه من به آمرزش فراگير تو اميدوارم، خودم را به نابودي ميافكندم، و اگر كسي را توانايي آن ميبود كه از پروردگارش بگريزد، بي شك من به گريختن از تو سزاوارتر بودم. هيچ رازي در آسمان و زمين بر تو پوشيده نيست و آن را در قيامت آشكار ميكني، در حالي كه هم جزا دهندهاي و هم حسابگر امور.
خداياي، اگر بگريزم، مرا طلب كني، و اگر فرار كنم، مرا دريابي. اينك اين منم كه شكسته و خوار و زبون در برابرت ايستادهام. اگر عذابم كني، سزاوارم، و اين كار ـ اي پروردگار من ـ از سوي تو عدل است؛ و اگر بيامرزي، چه عجب كه از گذشتهاي دور مشمول آمرزش تو بودهام و جامهي عافيت بر من پوشاندهاي.
حال ـ خدايا ـ از تو ميخواهم كه به نامهاي پنهانت، و آن زيبايي و جمال كه در پَسِ پردههاي عزّت و جلالت پوشيده مانده است، رحمت آوري بر اين جان بيتاب و مشتي استخوانِ سست و بيشكيب كه تاب گرماي آفتابت را ندارد. پس گرماي آتش دوزخ را چگونه برتابد؟ و جاني كه طاقت بانگ رعد تو را ندارد. پس چگونه بانگ خشم تو را تاب آورَد؟
خدايا، بر من رحم كن كه مردي حقير و بيمقدارم، و قدر و منزلتم اندك است. عذاب كردن من به اندازهي موري حتي بر قلمرو فرمانرواييات نيفزايد. و اگر چنين باشد، از تو ميخواهم كه مرا بر آن عذاب شكيبايي دهي، و خود، آن افزوني را براي تو ميپسندم، ولي چه كنم ـ خدايا ـ كه قلمرو فرمانرواييات گستردهتر، و پادشاهيات جاودانهتر از آن است كه اطاعتِ بندگانِ فرمانبردار بر آن بيفزايد و نافرمانيِ گنهكاران از آن بكاهد.
پس اي مهربانترينِ مهربانان، بر من رحمت آور و از من درگذر، اي صاحب بزرگي و بخشندگي، و توبهام را بپذير كه تو توبه پذير و مهرباني.
نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَهُ أنْبیائِهِ.([1])
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: ما أهل بیت پیامبر، وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم، ما برگزیدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشیم، ما حجّت و راهنما خواهیم بود; و ما وارثان پیامبران الهى هستیم.
2ـ عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَیْتُ فاطِمَهَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْها، فَقُلْتُ: أیْنَ بَعْلُكِ؟ فَقالَتْ(علیها السلام): عَرَجَ بِهِ جِبْرئیلُ إلَى السَّماءِ، فَقُلْتُ: فیما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِكَهِ تَشاجَرُوا فى شَیْىء، فَسَألُوا حَكَماً مِنَ الاْدَمِیّینَ، فَأَوْحىَ اللّهُ إلَیْهِمْ أنْ تَتَخَیَّرُوا، فَاخْتارُوا عَلیِّ بْنِ أبی طالِب (علیه السلام).([2])
عبد اللّه بن مسعود گوید: روزى بر فاطمه زهراء(علیها السلام)وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت كجا است؟ فرمود: همراه جبرائیل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براى چه موضوعى؟! فرمود: بین عدّه اى از ملائكه الهى مشاجره اى شده است; و تقاضا كرده اند یك نفر از آدم ها بین ایشان حكم و قضاوت نماید; و خداوند به ملائكه وحى فرستاد: خودتان یك نفر را انتخاب نمائید; و آن ها هم حضرت علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) را برگزیدند.
3ـ قالَتْ(علیها السلام): وَهُوَ الإمامُ الرَبّانى، وَالْهَیْكَلُ النُّورانى، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَهُ الاْطْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَهُ دائِرَهِ الإمامَهِ.([3])
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تعریف امام علىّ (علیه السلام) فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است، مركز توجّه تمامى موجودات و عارفان است، فرزندى پاك از خانواده پاكان مى باشد، گوینده اى حقّ گو و هدایتگر است، او مركز و محور امامت و رهبریّت است.
(۱)ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.
[2] - اختصاص شیخ مفید: ص 213، س 7، بحارالأنوار: ج 37، ص 150، ح 15.
[3] ـ ریاحین الشّریعه: ج 1، ص 93.
يك عمر تو زخم هاي ما را بستي
هر روز كشيدي به سر ما دستي
شعبان كه به نيمه مي رسد آقا جان!
ما تازه به يادمان مي آيد هستي!
با تشکر از استاد مرتضی نجف آبادی که این رباعی زیبا را در اختیار ما نهادند.
حسینی قمی: همگان معتقد به اصل ظهور آن وجود مقدس كه منجی عالم بشریت است میباشند. اما اختلافی در رابطه با تاریخ ولادت آن حضرت وجود دارد كه اكثر اهل سنّت قائل به ولادت او در آخر الزّمان هستند ولی شیعه با توجه به روایات بسیار زیادی كه قطعآور است معتقد است كه آن حضرت در شهر «سُرَّ مَنْ رَأی» (سامرا» به سال 255 هجری متولد و به امر خدا (در سال وفات پدر بزرگوار 260 هجری) غائب گشت.
دانشجوی سنّی: حضرت مهدی (عج) چگونه میتواند در حالیكه غائب است امام باشد؟ آیا نظریه اهل تسنن بهتر نیست كه تولد آن حضرت را در آخر الزمان میدانند و طبعاً در این صورت امامتش در حال ظهور خواهد بود؟
قمی: یكی از شبهاتی كه غالباً از طرف اهل تسنن مطرح میشود این است كه غایت و هدف از نصب امام، قیام به وظایف امامت و رهبری است كه بر ظاهر بوده بین مردم متوقف است و حال آن كه او غائب است.
ادامه مطلب...
روزی از روزهایی كه پیامبراكرم(ص) در غار مشغول مناجات و دلدادگی بود، صدایی شنید:
" یا محمد اقرا"؛ او شگفت زده گفت: چه بخوانم؟ شنید: ای محمد!
" اقرا باسم ربك الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم."( علق/5-1)؛بخوان به نام پروردگارت كه - جهان را- آفرید. همان كه انسان را از خون بسته ای خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی دانست، یاد داد.
حضرت جبرائیل به حضرت محمد صلوات الله علیه فرمود:" ارسلنی الله الیك لیتخذك رسولاً؛ خداوند مرا به سوی تو فرستاده است، تا تو را پیامبر این امت قرار دهم.(1)
حضرت رسول اكرم(ص) هر ساله مدتی به كوه حرا(2) می رفت و به عبادت و راز و نیاز و تفكر می پرداخت تا این كه روزی شنید فرشته ای به او گفت: ای محمد! بخوان. محمد (ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آیات آغازین سوره علق را بر وی قرائت كرد و پیامبر(ص) نیز آنها را خواند.(3)
هرگاه سخن از رخداد واقعه ای به میان می آید ناخودآگاه به دنبال فلسفه و علل ایجاد آن می گردیم. در باب بعثت نیز علت را جویا می شویم كه چه نیازی به وجود پیامبران بوده است؟
ادامه مطلب...
پاسخ:
در تاريخ، هيچ واقعهاي عميقتر و ماندنيتر از مسأله جانشيني پيامب اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ موجب تفرقه در اسلام نبوده است. حق جانشيني پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و به دست گرفتن زمام امور امّت پس از رحلت او به صورت يكي از مسايل ديني درآمد كه تا به امروز سبب جدايي اهل سنت و تشيع بوده است.
از نظر اهل تسنن ابوبكر خليفه اول تنها خليفه بر حق بود زيرا او افضل مردمان پس از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بود هر چند پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به صراحت او را به جانشيني خود منصوب نكرده است اما انتخاب ابوبكر به امامت جماعت مسلمانان در زمان بيماري پيامبر دليل بر اولويت او بود.
ادامه مطلب...
میدانیم كه اهل تسنّن وقتی كه نام علی ـ علیه السّلام ـ را میبرند، بجای «علیه السّلام» میگویند: كرّم الله وجهه: «خداوند مقامش را ارجمند كند» (در حالی كه در مورد سایر صحابه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ) میگویند «رضی الله عنه» یعنی: «خدا از آنها راضی شود»، زیرا خود آنها معتقدند كه امام علی ـ علیه السّلام ـ گناهی نكرده تا دربارهاش «رضی الله عنه» گفته شود، بلكه باید درباره علی ـ علیه السّلام ـ گفت: «خدا بر مقامش بیفزاید» اینك این سؤال پیش میآید كه چرا با ذكر نام علی ـ علیه السّلام ـ ، جمله «علیه السّلام» نمیگویند؟، برای پاسخ به این سؤال به مناظره زیر توجه كنید:
«دكتر تیجانی سماوی» كه از اهل تسنن بود، در مسیر خود از قاهره به عراق، در میان كشتی، دوستی دانشمند پیدا كرد به نام «استاد منعم» كه از اساتید دانشگاه و دانشمندان شیعه از اهالی عراق بود آن دو، در كشتی با هم گفتگو میكردند، دكتر و استاد منعم در میان كشتی و سپس در عراق، گفتگو و مناظرات بسیار كردند، یكی از آنها این بود كه روزی در خانه «استاد منعم» در بغداد، چنین مناظره شد:
دكتر سماوی: شما شیعیان مقام علی ـ علیه السّلام ـ را به قدری بالا میبرید كه او را در ردیف پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ قرار میدهید، زیرا بعد از نام او به جای كرّم الله وجهه و... جمله «علیه السّلام» یا «علیه الصلاه و السلام» میگوئید، با اینكه سلام و صلوات، مخصوص پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ است.
چنانكه در قرآن میخوانیم:
«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً» «همانا خداوند و فرشتگان بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ درود میفرستند، ای كسانی كه ایمان آوردهاید بر اودرود بفرستید و سلام دهید و تسلیم فرمانش باشید»[1]
ادامه مطلب...
سر فرو برده به خاکند فلک نشناسان
بال پرواز ندارند ملک نشناسان
امتحان بود و خدا برد سرافرازان را
در همان مرحله ماندند محک نشناسان
غافل از راز علی گرم طوافند ولی
کعبه هم سوخته از دست ترک نشناسان
باز هم فاطمه در کوچه ی غربت تنهاست
شهر مجموعه ای از زخم فدک نشناسان
شعر را باز به تلمیح کشاندم ,شاید
بگذارد اثری بر متلک نشناسان
قصه را زنده نگه دار غزل!در تاریخ
بیهقی باش و بگو از حسنک نشناسان
شاعری آمده ای نسل شهادت مردان
شاعری آمده از نسل نمک نشناسان
با تشکر از دوست و استاد عزیزم آقا مرتضی نجف آبادی که این شعر زیبا را در اختیار ما نهادند.

